السيد محمد حسين الطهراني
352
الله شناسى (فارسى)
است ؟ آقاى حاج محمّد حسين گفت : من هم به اين نتيجه رسيدهام كه اين تصميم غلط است . گفتم : پس برويم پيش آقا . رفتيم . با همان صراحت لهجهاى كه داشتم گفتم : آقا اين چه تصميمى است ؟ ! فلسفه علمى است كه دانشگاههاى دنيا روى آن حساب مىكنند . فقه و اصول ما ، موضوعش امور اعتبارى است . فرمودند « من هم قبول دارم . خودم فلسفه خواندهام ؛ ولى چه كنم ؟ ! از يك طرف برخى از طلبهها اين حرفها را هضم نمىكنند ، از اين روى به انحراف كشانده مىشوند ؛ من خودم در اصفهان كسى را ديدم كه « أسفار » را زيربغلش گرفته بود ، مىگفت : من خدا هستم ! ديگر اينكه خيلى از آقايان اعتراض مىكنند و مرتّب فشار مىآورند . » گفتم : پس معلوم مىشود شما با فلسفه مخالف نيستيد ؛ بلكه با نشر و پخش اين حرفهاى درويشى مخالفيد ! فرمودند : « بله . اگر بنشينند خوب درس بخوانند طورى نيست . » گفتم : من « إشارات » شروع مىكنم . علّامهء طباطبائى را هم قانع مىكنم كه « شفا » شروع كنند . ايشان فرمودند : « علّامه رضايت نمىدهد . حرف مرا قبول ندارد . » گفتم : آقا اين چه حرفى است ! ايشان نسبت به شما احترام مىگذارند . خودم « إشارات » شروع كردم . به منزل مرحوم علّامهء طباطبائى رفتم ، ايشان مريض بود . جريان را عرض كردم ايشان فرمودند : نه ، من « أسفار » را ترك نمىكنم . با شاگردهايم از قم مىروم به كوشْكْ نُصْرَت . گفتم : آقا اين چه سخنى است ! طلبهها شهريّه مىخواهند و فقه و اصول